هفتهای نگرانکننده برای آزادی بیان در آمریکا
به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری دانشجو، آزادی بیان در ایالات متحده آمریکا همیشه یکی از بزرگترین تبلیغات این کشور بوده است. این شعار که در قانون اساسی این کشور و متمم اول آن آمده است، بهعنوان نماد دموکراسی و حقوق بشر در سطح جهانی شناخته میشود. اما بررسی دقیقتر تاریخ آمریکا نشان میدهد که این آزادی، بهویژه برای کسانی که به نحوی با قدرتهای حاکم مخالف بودهاند، هیچگاه بهطور واقعی به معنای عمیق آن اجرا نشده است. در حقیقت، سیاست آزادی بیان در ایالات متحده همیشه با مشکلات بنیادین روبهرو بوده است و در دوران ترامپ تنها شکلی از رشد و نمو یک نهاد آسیبدیده و تحریفشده را مشاهده میکنیم.
آزادی بیان بهعنوان یک اصل، تنها در زمانهایی به رسمیت شناخته شده است که منافع حاکمان ایجاب میکرد. این که ما تصور کنیم آزادی بیان در آمریکا همیشه بهطور کامل و بیقید و شرط رعایت شده، یک دیدگاه نادرست و سطحی است. در واقع، تاریخ آمریکا پر از نمونههایی است که در آن، آزادی بیان تحت سلطه منافع سیاسی و اجتماعی قرار گرفته و تنها برای گروههای خاصی که مطابق با ایدئولوژی حاکم بودهاند، قابل احترام بوده است. بنابراین، آنچه که امروز بهعنوان یک بحران آزادی بیان در دوران ترامپ مشاهده میکنیم، در حقیقت تنها بخش دیگری از تاریخ طولانی است که نشان میدهد این مفهوم در آمریکا همواره بهشکل گزینشی و برای قدرتهای خاص مورد استفاده قرار گرفته است.
آزادی بیان در آغاز تاریخ آمریکا
در دوران تأسیس ایالات متحده، بنیانگذاران این کشور، از جمله توماس جفرسون و جیمز مدیسون، بر اهمیت آزادی بیان تأکید کردند. اما واقعیت این است که این آزادی در عمل تنها برای گروههایی که توانایی دستیابی به قدرت و تأثیرگذاری در عرصههای عمومی داشتند، اعمال میشد. جوامع بومی آمریکایی، بردگان سیاهپوست، زنان و اقلیتهای مذهبی در آن زمان به هیچ عنوان از این آزادیها بهرهمند نبودند. در واقع، آزادی بیان در آغاز تاریخ آمریکا بیشتر به ابزاری برای حفظ قدرت در دست طبقات خاص و نخبگان سیاسی و اقتصادی تبدیل شده بود.
در قرن نوزدهم، وقتی که آمریکا به گسترش خود در غرب پرداخت و بهویژه در دوران جنگهای داخلی، آزادی بیان بهطور جدی تحت فشار قرار گرفت. نویسندگان، روشنفکران و سیاستمداران مخالف جنگ داخلی یا ضد بردهداری بهشدت سرکوب شدند. سیاستهای اجرایی در آن زمان، بهویژه در زمان ابراهام لینکلن، بهطور آشکار بسیاری از آزادیهای مدنی را محدود کرد. اگرچه لینکلن بهعنوان حامی آزادی و برابری شناخته میشود، اما در عین حال در زمان جنگ داخلی از قوانین اضطراری برای سرکوب مخالفان خود استفاده کرد و آزادی بیان را برای کسانی که با جنگ مخالف بودند محدود ساخت.
قرن بیستم: دوران طلا و تاریکی آزادی بیان
در قرن بیستم، بهویژه پس از جنگ جهانی دوم و در دوران جنگ سرد، آزادی بیان در آمریکا با چالشهای جدیدی روبهرو شد. در این دوران، دولت آمریکا با دقت و وسواس خاصی بر رسانهها و گروههای مخالف نظارت میکرد. دورههایی همچون "مککارتیسم" در دهه 1950، جایی که سیاستمداران آمریکایی، بهویژه سناتور جوزف مککارتی، بهطور علنی به تعقیب و سرکوب کمونیستها و کسانی که به نوعی با بلوک شرق ارتباط داشتند، پرداختند، نشاندهنده تضاد بزرگ میان ادعای آزادی بیان و سرکوب گسترده مخالفان سیاسی بود.
در این دوره، هزاران نفر از نویسندگان، هنرمندان، دانشگاهیان و فعالان سیاسی تحت عنوان "شکاکیت سیاسی" یا "کمونیست بودن" مورد تحقیق و تعقیب قرار گرفتند. بسیاری از آنها از کار خود اخراج شدند، تحریم و حتی زندانی شدند. این دوره در واقع نشان داد که آزادی بیان در آمریکا برای بسیاری از مردم فقط یک شعار است، نه یک حق حقیقی که همه به آن دسترسی داشته باشند.
آزادی بیان در دوران معاصر: از دوران اوباما تا ترامپ
با وجود پیشرفتهایی در حقوق مدنی در نیمه دوم قرن بیستم، بهویژه در دوران اوباما، آزادی بیان همچنان با چالشهای جدی روبهرو بود. یکی از بزرگترین معضلات در این دوران، تبدیل رسانهها به ابزارهای سیاسی بود. رسانههای جریان اصلی، که بهطور سنتی بهعنوان مدافعان آزادی بیان شناخته میشدند، تحت فشارهای سیاسی و اقتصادی قرار گرفتند و بسیاری از آنها بهدلیل وابستگی به نهادهای بزرگ تجاری و دولتی، استقلال خود را از دست دادند. این فشارها موجب شد که بسیاری از مسائل اساسی مانند فقر، نابرابری و جنگها کمتر در رسانهها مطرح شوند.
اما در دوران ترامپ، این مشکلات به اوج خود رسید. او در طول مدت ریاستجمهوری خود، رسانهها را بهطور مداوم بهعنوان "خبرهای جعلی" یا "دشمن مردم" معرفی کرد. این امر نه تنها فضای عمومی را به سمت خشونت و دشمنسازی سوق داد، بلکه اعتماد عمومی به رسانهها و دیگر نهادهای دموکراتیک را به شدت کاهش داد. او بهطور مستقیم تهدید کرد که مجوزهای پخش شبکههای تلویزیونی را لغو کند، مخالفان سیاسی را مورد حمله قرار دهد و هر کسی را که حقیقت را فاش کند، بهعنوان دشمن معرفی کند.
آزادی بیان یا ابزار سیاسی؟
آزادی بیان در دوران ترامپ نهتنها به یک شوخی تبدیل شده، بلکه به ابزاری برای تقویت منافع سیاسی و شخصی او و حامیانش تبدیل شده است. ترامپ بهطور علنی از تهدید، فریب و تحقیر برای مقابله با کسانی که مخالف او هستند استفاده کرد. این امر باعث شده که رسانهها و خبرنگاران در یک فضای ترس و تهدید فعالیت کنند. در همین حال، ترامپ در برابر قتل جمال خاشقچی، خبرنگار سعودی، از ولیعهد سعودی حمایت کرده و با بیاحترامی به یافتههای اطلاعاتی آمریکا، حقیقت را نادیده گرفت. این موضوع بهطور واضح نشاندهنده این است که آزادی بیان در آمریکا در حقیقت تنها برای کسانی که با قدرت همسو هستند، محترم است.
در این وضعیت، آزادی بیان به یک مفهوم توخالی و دروغین تبدیل شده است که تنها در صورتی مورد احترام قرار میگیرد که به نفع قدرتهای حاکم باشد. ترامپ، با استفاده از رسانههای اجتماعی و قدرت سیاسی خود، نشان داد که این اصول در عمل فقط برای گروههای خاصی معتبر است و برای دیگران تنها تهدید و سرکوب به ارمغان میآورد.
آزادی بیان در آمریکا همیشه یک شوخی بوده است
در نهایت، تاریخ نشان میدهد که آزادی بیان در ایالات متحده هیچگاه بهطور واقعی و بهطور یکسان برای همه بهکار گرفته نشده است. از آغاز تأسیس این کشور تا دوران ترامپ، همیشه گروههایی از مردم بودند که از این آزادیها محروم شدهاند یا تحت فشار قرار گرفتهاند. در دوره ترامپ، این آزادی به یک ابزار برای سرکوب مخالفان و تثبیت قدرت تبدیل شده است.
آزادی بیان در آمریکا دیگر یک اصل بنیادین نیست، بلکه یک شوخی است که فقط در مواقعی که به نفع حاکمان باشد، بهکار میرود. در دوران ترامپ، این شوخی به اوج خود رسید و نشان داد که ایالات متحده هنوز در مسیر درست برای تحقق آزادیهای واقعی در جامعه خود قرار ندارد.